برای اندیشه
همسایهی خانهزاد یادداشتهای دو سفر به جمهوری آذربایجان -نوامبر2001 -اکتبر و نوامبر 2010 نویسنده: مهدی نعلبندی بخشهایی از کتاب: به جای مقدمه: دو کتاب در یک کتاب باکو 2001 را سال 80 نوشتم بلافاصله پس از بازگشت به ایران و در سال 82 منتشر شد. در این ده سال با آذربایجان بیشتر آشنا شدم و نوشتن را بیشتر و بیشتر کردم. وقتی در آبان 89 دوباره به جمهوری آذربایجان رفتم به ذهنم آمد باکویی را که در آغاز دههی اول قرن بیست و یکم دیدهام در پایان همین دهه نیز ببینم. که حاصلش شد چند روایت از این کتاب... من مقایسهی باکو 2001 و 2010 را سپردهام به خوانندهی این کتاب که پس از مطالعهی دو سفرنامه قضاوت کند. و دیدههایم را صادقانه نوشتهام. بقیهاش را خودتان بخوانید. روایت چهارم: باکو؛ باکوی آرام! باکو شهری آباد است. با ساختمانهایی بلند و زیبا. با آمیزهای از معماری روسی و ایرانی. و با مجسمههایی عظیمالجثه. خیابانهای شهر شلوغ نیست و هنوز کشش اتومبیلهایی را که در این شهر در رفت و آمدند، به راحتی دارد. رانندهها میگفتند که در این چندساله ماشین زیاد شده است و قبل از استقلال، ماشین در شهر خیلی کمتر بوده و بیشتر رفت و آمدها با مترو و اتوبوس - و یا به قول اینها آفتوبوس - صورت میگرفته است. در کل، باکو شهری آرام است. حتی عصرها که مردم از سرکار برمیگردند و باید پیادهروها شلوغ باشد، شلوغی در حد تبریز و تهران خودمان نیست. کمی با کلامالله « وَ ذَرِ
الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِبًا وَ لَهْوًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ
الدُّنْيَا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن
دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَ لاَ شَفِيعٌ وَ إِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ
مِنْهَا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ
حَمِيمٍ وَ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ » و كسانى را كه دين خود را به بازى و
سرگرمى گرفتند و زندگى دنيا آنان را فريفته است رها كن و مردم را به وسيلهی اين قرآن اندرز ده. مبادا كسى به كيفرِ آنچه كسب كرده به هلاكت افتد، در حالى كه
براى او در برابر خدا يارى و شفاعتگرى نباشد و اگر براى رهايى خود، هر گونه فديهاى
دهد از او پذيرفته نگردد. اينانند كه به سزاى آنچه كسب كردهاند به هلاكت
افتادهاند و به كيفر آنكه كفر میورزيدند شرابى از آب جوشان و عذابى پُردرد
خواهند داشت. « قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا
لاَ يَنفَعُنَا وَ لاَ يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ
هَدَانَا اللّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ
الْهُدَىَ وَ أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ » بگو آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم
كه نه سودى به ما میرساند و نه زيانى! و آيا پس از اينكه خدا ما را هدايت
كرده از عقيدهی خود بازگرديم مانند كسى كه شيطانها او را در بيابان از راه به در
بردهاند و حيران [بر جاى مانده] است. براى او يارانى است كه وى را به سوى هدايت
میخوانند كه به سوى ما بيا. بگو هدايت خداست كه هدايت واقعى است و دستور
يافتهايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم. سورهی انعام - آیات 70 و 71 هادی، سعید، فائز شاید آخرین، بهترین، عبرتآموزترین، شریفترین، دردناکترین و مهمترین مطلب حقیر در این وبلاگ: باید بروم تا بتوانم فرق
دوست و دشمن را، فرق مسلمان و مشرک را و فرق خادم و خائن را پی ببرم. باید بروم تا خود را آمادهی امتحان الهی نمایم. وای بر ما اگر نتوانیم خود را در پیشگاه حق، سربلند نماییم. جا دارد تا بتوانم با اصلاح خویش، جامعهی خویش را اصلاح نمایم. جامعهای که متعلق به همهی مردم و تحت ظل امامعصر(عج) میباشد. ما در حق ایشان، مردم و رهبری بد کردهایم. به راستی، به قول آوینی، ما چه کردهایم؟ من نتوانستم به آنچه میخواستم دستیابم. من نتوانستم هادی باشم. من نتوانستم سعید باشم، و من نتوانستم فائز شوم. آری! به راستی که من هم منزوی شدهام... هنوز سخت است بتوان تشخیص داد که چه کسانی برای حفظ دین آمدهاند و چه کسانی برای نابودیاش... هنوز سخت است که بتوان انسانها را، دوستان را، برادران و خواهران را شناخت. هنوز سخت است بتوان هادی را شناخت، سعید را شناخت و فائز را. هنوز سخت است بتوان هادی شد. هنوز سخت است بتوان سعید شد. و هنوز برایم زود است تا فائز شوم. میروم تا خود را و دیگران را و خدای خود را بهتر بشناسم... و بیچاره "تو" ! قرار بود راهت ادامه داشته باشد. قرار بود نیمهی خالی لیوانت پر شود. قرار بود میهنت، سرای امید شود. و قرار بود همه برای اندیشهات فدایی شویم... اما بیچاره "تو" ! بیچاره "تو" که قرار بود آذربایجانت همیشه بیدار باشد، اما مدتهاست خوابش برده است، حتی با یا حسین هم نتوانست قامت راست کند. و بیچاره "تو" که قرار بود بینشهایت اساس گرایشهای ما شود... چقدر کوچولو شدی «تو»! آری بیچاره "تو" ! حالا دیگر نه راهت ادامه دارد و نه آسمانی شدهای... چرا که سفرنامهات نه بارانی است و نه خواندنی... و میبینم که سرخی قلمت به تیرگی گراییده... و این تنها یادگاری ماست برای "تو" : ما نه هادی شدهایم، نه سعید گشتهایم و نه فائز! آنجایی که «تو» حضور داری چه کارها که نکردهایم. چه عفتهایی را که لگدمال نکردهایم و چه معاصی دیگری که مرتکب نشدهایم... به راستی ما چه کسانی را در آغوش خود گرفته ایم؟ با چه کسانی همنشینی داشتیم؟ با چه انسان!!هایی همکلام بودهایم؟ هنوز اثراتش برجاست! هنوز رد پای گناه را میتوان دید. هنوز دلهایمان آلوده است. هنوز نجاستِ گناه را برطرف نکردهایم! هنوز بوی ریا میدهیم! و هنوز با خودمان هم صادق نیستیم. به راستی که در همین مدت، بخشی از ریشهی اصلی غم فاطمه را فهمیدم. الحق که فاطمه فاطمه است و علی هم علی است! این ماییم که فریاد و ادعایمان به فلک میرسد ولی خودمان بیعرضهترینیم! چرا نمیتوانیم هادی باشیم؟ چرا سعید نیستیم؟ و چرا فائز نمیشویم؟ جالب است! از «عقلانیت ایمانی» هم دم میزنیم! از باقری میگوییم! هم از باکری... از امروز باید بیشتر از پیش با خود فکر کنیم که چرا کارمان به اینجا کشیده شده است؟ و عاقبت ما چگونه خواهد شد!؟ والعاقبة للمتقین. و من در این توهم نیستم که سرباز این شخص بودهام؛ بلکه گاها با وی دشمنی هم نمودهام؛ اما حقیر دلم برای ایشان میسوزد. ما حتی حرمت عکس ایشان را هم نگه نداشتیم. چه کارها که مقابلش انجام ندادیم؛ و چه کارهای دیگری که زبان از بیانش و قلم از تحریرش عاجز است! دیگر این گونه ادامهدادن، دشوار است. باید کاری کرد! بسم الله! تا ما غم
فاطمه را نشناسيم، فاطمي نيستيم. ممکن است براي زنِ مظلومهاي گريه کنيم، ولي با
فاطمه همغمشدن قصهی ديگري است. تا غم فاطمه را نشناسيم، در عالَم فاطمه وارد نشدهايم
و تا در عالم فاطمه وارد نشويم، از آن نوري که تمام وجود مبارک فاطمهزهرا را در
برگرفته است استفاده نخواهيم کرد. فاطمهزهرا مقامي است که براي نزديکشدن
به آن مقام بايد با او همنوا شد، و همنوايي با فاطمهزهرا شناخت غم فاطمه است. غم فاطمه،
غم از دستدادن فدک نيست؛ اين بانوي بزرگ، بزرگتر از آن است که فدک از دست او
برود و او ناله و جزع سر بدهد. غم فاطمه غم از دستدادن حکومت شوي و فرزندانش هم
نيست؛ کساني که تمام عالم برايشان به اندازهی بال مگسي ارزش ندارد، حکومت و امثال
حکومت چيزي نيست که غم و جزع و فزع بياورد. غم فاطمه غم از دستدادن پيامبر هم نيست؛ بزرگتر از پيامبر،
کسي نبود که فاطمه با از دستدادن آن غمناک شود؛ غم بزرگي است غم از دستدادن پيامبر!
ولي غم فاطمه غم از دستدادن پيامبر هم
نيست با آن همه بزرگي! ريشهی غم فاطمه در
تفاوت بين «حکومت دينداران» با «حکومت دين» است، و چقدر دقت بزرگي است دقت فاطمه!
و اگر فاطمه نبود، شايد شيعه نميتوانست تشخيص دهد که چه فرقي است بين «حکومت
مسلمين» با «حکومت اسلام». استاد اصغر طاهرزاده - ریشهی اصلی غم فاطمه(س) دریافت جزوه(+) سرودههای من در امروز ما را در این خرابهی دنیا مجال نیست راهی به سوی حضرت حق در خیال نیست تاراج رفته عقل و ادب لیکن ای رفیق! انسانیت که کسب و حصولش محال نیست! *** این حاجیِ مشکلگشا دردی دوا نکرده است بر تار و پود جان ما شوری به پا نکرده است ما ماندهایم و یک جهان، مملو ز ناپاکی او این نارفیق برای ما حتی دعا نکرده است *** یارم مرا به یک اشاره تمنا نموده است در محفل زلال دلش جا نموده است یک روز آمد و ز کنارم گذشت و گفت: اینجا دگر برای تو جایی نمانده است اینجا یک دانشگاه صنعتی است!؟ قبلنوشت: از نوشتن اینگونه مطالب و درج اینگونه تصاویر خیلی متنفرم! و اینک: اما واقعاً داشتم کلافه میشدم! خودتان ببینید و قضاوت کنید؛ سرعت دانلود در دانشگاه صنعتی سهند: چند دقیقه بعد از تحریر: خدا را گواه میگیرم که قصد و غرضی در کارم نبوده و نیست؛ ولی نمیدانم چرا در دورهای که نیاز به اینترنت، هر روز، بیشتر از پیش احساس میشود در دانشگاهی که لقب "صنعتیبودن" را به یدک میکشد، این است وضع سرعت اینترنت در خوابگاهش؛ آن هم در زمانی که کمترین استفاده از اینترنت توسط دانشجویان صورت میگیرد؛ ساعت دو بامداد!
روزی با رزیتاخاتون حقیقتاً قلم دلنشین و جذابی دارد آقای شجاعی. به جرئت میتوانم بگویم همهی آنچه که ایشان برای مبارزه با بیعفتیِ عمومی به رشتهی تحریر درآورده است (البته با زبان طنز!) عین واقعیت میباشد؛ امروز رزیتاخاتونها زیاد شدهاند... به مناسبت فرا رسیدن روز جمهوری اسلامی، این جزوه را به همهی برادران و خواهران انقلابیام تقدیم میکنم. با ذکر یک صلوات دانلود نمایید.
یک گلایه از دوستانم؛ لطفاً به کسی بر نخورد! این مطلب، مخاطبان تقریباً خاص دارد...
معرفی کتاب:
برچسبها: کتاب, همسایهی خانهزاد, مهدی نعلبندی, جمهوری آذربایجان

ریشهی اصلی غم فاطمه(س)
برچسبها: شعر, حاجی مشکلگشا
از خبرگزاری تعامل و جامنیوز به دلیل انعکاس این مطلب تشکر میکنم.
برچسبها: سرعت اینترنت, دانشگاه صنعتی سهند
صبحِ دیروز مطالعهی این کتاب را آغاز کردم و تا نزدیکیهای اذان مغرب تمام!
برچسبها: کتاب, سید مهدی شجاعی, رزیتاخاتون
برچسبها: تشکلهای دانشجویی, فضای مجازی
ادامه مطلب
Design By : Night Melody

