درباره سریال بچه‌گوزن

معتقدم اعتراف‌کردن، حال آدم را خوب می‌کند. حالا می‌خواهد پیش کشیش باشد یا پیش تراپیست و یا در برنامه‌ای روی سِن. مثل دانی، شخصیت اصلی سریال بچه گوزن، که به جای اجرای استندآپ کمدی، ناگهان تشخیص می‌دهد که باید اعتراف کند؛ به چه؟ به چیزهایی که به روح و روانش صدمه زدند و جراحت‌های جبران‌ناپذیری به او وارد کردند. چیزهایی که آدم گاهی در خلوتش هم جسارتِ فکر کردن به آن‌ها را ندارد و حتی از قضاوتِ خودش نیز می‌ترسد. شاید ما با قصه‌ی این مینی سریالِ 7 قسمتی قرابت داستانی نداشته باشیم، اما به احتمال زیاد، با آن، قرابتِ معنایی داریم. یعنی ما نیز زخم‌ها و گمشده‌هایی داریم که بیانش برای دیگران بسیار سخت است و یک سریال چند قسمتی می‌طلبد تا منظورمان درست و حسابی به مخاطب برسد. در این عرصه، یعنی عرصه‌ی کم‌آوردن و به خود آمدن و اعتراف کردن و دوباره از جا برخاستن و حس دردناکِ از دست دادنِ زمان و جوانی و آینده و ...، با پیامدی به نام فقدان مواجه خواهید شد که مهم‌ترینش فقدان دوستان و نزدیکان است، آن هم به دلیل ناتوانی‌شان در درک حالات و رفتار شما. که البته در این ناتوانی، هیچ تقصیری ندارند و این حق طبیعی‌شان است که شما را نفهمند و حتی از شما رو بگردانند.

CODA

چه حرف مزخرفی، اینکه امروز، روز توئه و قراره کلی اتفاق‌های خوب برات بیفته. اینکه امروز خدا و کائنات و کارما و ابالفضل، همه دست‌به‌دست هم دادن تا تو روزت رو بسازی. نه عزیزم! از این خبرها نیست! چاره‌ای جز پذیرش غم و رنج و عدمِ قطعیت‌ها نیست. چاره‌ای جز کنار اومدن و هم‌زیستی با اندوه و تنهایی نیست، اما جنگیدن در این راه هم شیرینی‌ها و زیبایی‌های خودش رو داره. اصلا قرار نیست همه‌چیز بر مدار شادی و بشکن و برقص بچرخه و نرسیدن به خواسته‌ها هم حجم تنهایی و اندوهت رو بیشتر و بیشتر کنه. روبی روسی تو فیلم CODA نقش یک جنگجوی اندوهگین رو به‌خوبی ایفا کرده؛ کسی که مشکلات خودش رو انکار نمی‌کنه و متحمل رنج میشه، مبارزه می‌کنه، خسته میشه، می‌جنگه، غصه می‌خوره و در نهایت هم به اون سطحی از موفقیت که «رویایی نبود» میرسه. من عاشق CODA و امیلیا جونز شدم. عالی بود.

در باب حکمت زندگی

به همون اندازه که از حرف‌های جون‌دار و عمیق فاصله بگیریم، علاقه‌مون به مطالب سطحی و بی‌مغز بیشتر میشه. اگه نگاه‌مون به زندگی و دنیای اطراف‌مون داخل چارچوبی منطقی و منسجم نباشه، و یا خیلی فانتزی باشه، اون‌وقت بیشتر ایده‌ها و نظراتمون بستگی به این داره که اون روز چطور از خواب بیدار شدیم، از دنده چپ یا راست؟! همین میشه که یه روز در مقابل سختی‌ها و مشکلات و تجربه‌های تلخ‌مون میریم سراغ پست‌هایی که میگن خودتو تحویل بگیر، واسه خودت کادو بخر، بی‌خیال دنیا بشین یه قوه بخور، ملت عشق بخون و بشکن بزن و برقص، یه روزم میریم سمت انزوا و زانوی غم بغل‌کردن و تو فاز تنهایی غرق شدن!

امثال شوپنهاور، وقت و عمر و انرژی خودشونو صرف این کردن که نگاه‌مون به زندگی، علی‌رغم زشتی‌ها و زیبایی‌هایی که داره، کمی منطقی‌تر و عمیق‌تر از اینی که الان هست بشه و با هر بادی که می‌وزه، مثل بید نلرزه.

کاش می‌تونستم بی‌خیالِ ناراحت‌شدن بعضی از دوستان مجازی‌ام می‌شدم و خیلی کوبنده‌تر می‌نوشتم. کاش این کتاب رو ده سال زودتر می‌خوندم.

احمدی‌نژاد رقیبِ همه‌ی حاکمیت است؛ دقیق و عمیق! او نه اینکه رقیب جایگاه‌ها و کرسی‌ها باشد، چرا که این را هر دو طرف گفتگو می‌دانند، بلکه او چنان خود را نمایانده و چنان بر تک‌تک نهادها و ساختارهای قدرت شوریده که هر صاحب منصبی، چه بخواهد چه نخواهد باید خود را با استانداردهای مغفول و از یاد رفته‌ای بسنجد که آن مرد بارها و بارها حتی در بالای پله‌های دادگاه تکرارشان کرده است.

البته جناب روزنامه‌نگار با گفتن این جمله، دست خود را رو کرده که اصلاحات و پیش‌رَوی گام‌به‌گام‌اش، نمایشی بیش نیست. چرا که این اصلاحات، خود را دقیقا در نقطه‌ی مقابل اصلاحاتی بازآفرینی و بازسازی کرده که رقیبِ اصلی، به‌تفصیل در مرقومه‌ای به مقام رهبری اعلام کرده بود. این چه اصلاحاتی است که اصلاح نهادها و ساختارها و بهره‌گیری از منابع و ثروت ملی به نفع ملت را بر نمی‌تابد و معتقد است باید هر کاری کرد تا او نیاید؟

در دل این ادعا، حقایقی نهفته که رمزگشایی از آنها زمان می‌طلبد. اینکه، برآمده از اضطرابِ ناشی از اخباری گیج‌کننده است یا آنکه صرفا به‌منظور تجدید قواست با نشان‌دادنِ رقیبی که هر لحظه می‌تواند مشارکتی فعال در صحنه داشته باشد؟

 

راستش را بخواهید هیچ وقت به دنبال مهدی نبوده‌ام. همه‌ی «اللهم عجّل...»های من یا دروغ بوده یا از سر نفهمی. چه بسا امروز و الان و این لحظه نیز در اوج یکی دیگر از نفهمیدن‌هایم قرار دارم.

من، مهدی یا منجی را نه به خاطر آنکه از کعبه یا هر جای دیگر وانگهی در کالبد یک انسان ظهور می‌کند و با لشگری از پیروانش دنیا را فتح می‌کند و عدالت می‌گستراند، دوست دارم؛نخیر! بلکه معتقدم او که بیاید، مفهوم جدیدی از زندگی، دوست‌داشتن و عشق را ارائه می‌کند و نسخه‌ای به‌روز شده از حقیقت را برای‌مان به ارمغان می‌آورد.

دوست دارم تصویری که بشر از خدای اسلام و خدایانِ سایرِ ادیانِ آسمانی و زمینی برای خود ساخته و آن را به جای خدا قرار داده را کنار بگذارم و تنها به خدایی که مهدی، بشر را به آن می‌خواند، بیندیشم. خدایی که توجه به او می‌تواند رنج‌ها و آلام بشر را تسکین دهد و انسان را به آرامش برساند. و چه بسا در پرتو این آرامش است که عدالت و آزادی و هر چه جهانی از انسان‌ها به دنبال آن‌اند، محقق خواهد شد.

نمی‌دانم این مهدی، در جسم می‌گنجد یا نه؟ و هم‌اکنون همچون ما نفس می‌کشد یا نه؟ اما مهدی (منجی) را یک اندیشه و معرفت ناب می‌دانم که می‌خواهد مرا از نفهمیدن‌هایم، تردیدهایم، شگفتی‌هایم و اضطراب‌هایم رهایی بخشد و حقیقت را نشانم بدهد. انتظار برای ظهور یا پیدایشِ این مهدی را که مدت کمی‌ست آشفته‌ام کرده، دوست دارم.

سخنان اخیر محمود احمدی‌نژاد در تحلیل و پیش‌بینیِ جهانِ پساکرونا و نظم جدید حاکم بر آن، صرف‌نظر از انتقاداتی که می‌توان به آن وارد کرد، یک حرکت رو به جلو و هوشمندانه است. همواره جای خالی این قبیل اظهارات در لابه‌لای انبوه مواضع صفر و یکی و صرفا جناحی - سیاسیِ مقامات جمهوری اسلامی خالی بوده و کمتر چهره‌ای در سطوح بالایی حکومت چنین سخنانی از خود به یادگار گذاشته است. به نظرم همین‌که احمدی‌نژاد این موضوع را از پژوهشی در مجامع آکادمیک و نخبگانی به سوژه‌ای چند وجهی و قابل تحلیل در تراز سیاسی ارتقا داده، فی‌نفسه قابل ستایش است و شخصا مایلم نظرات سایر سیاست‌مدارانِ اسبق و سابق و حاضر را در این‌باره بدانم.

Banshee

Banshee داستان پیچیده‌ای ندارد. شخصیت‌ها نه کاملا سیاه‌اند نه سفید. البته اگر علاقه‌ای به خشونت و حل مشکلات از طریق مشت و لگد و لت و پار کردن دیگران ندارید، اصلا این سریال را نبینید. مبارزات تن‌به‌تنِ کلانتر هود با تبهکاران و اشرار بسیار دیدنی است! Banshee در 4 فصل (38 قسمت) روایت شده است.

درباره فیلم Ready or Not

غیر قابل پیش‌بینی بودن داستان و صحنه‌های رازآلود، خشن و نسبتا جذابش باعث می‌شود تا بعضی کلیشه‌های این فیلم را نادیده بگیریم. سامارا ویوینگ هم با بازی فوق‌العاده‌اش به‌خصوص در صحنه‌های سوال‌برانگیز و دلهره‌آور، بیننده را مجبور می‌کند که تا آخرین ثانیه پای این فیلم 95 دقیقه‌ای بنشیند. شاید این فیلم پیامی برای بیننده به همراه نداشته باشد اما برای سرگرم‌شدن قابل توصیه است.